+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 15:56  توسط لیلی
|

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونممرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستبگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی
مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی
دستم بی تو بی پناه ِمی میرم وقتی نیستی
مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستیحالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرمبذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 0:42  توسط لیلی
|

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر موردآن هم چیزی نپرسد
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.
پیرز
ن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 7:55  توسط لیلی
|
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 22:44  توسط لیلی
|

به سلامتی برین و برگردین عزیز دلم
مواظب خودت باش گل من
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 23:54  توسط لیلی
|
هیچ گاه عشق را
از پشت شیشه های مه الود و غبار گرفته ندیده ام.
اری
من هیچگاه عشق را
مکدر ندیده ام
وهرگز نیز
به تماشای چنین عشقی رضایت نخوام داد
من عشق را شفاف و پاک میخوام
به پاکی باران و به زلالی ابشار.
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 2:32  توسط لیلی
|
خداحافظی و
هیچ وقت دوست ندارم
دلم گرفته ....................خیلی زیاد
دست خودم نیست که اینجوری اشکام میریزه
اومدم اینجا همونجایی که دلم واسش پر میزد کنار عشقم
اما انگار................
نمیدونم چی بگم؟؟؟
یعنی خداحافظ تا قیامت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم.......................نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من باید چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا چیکار کنم؟؟؟
شما عشق منی
ببخش من و
هیچ وقت دوست ندارم مزاحمت باشم
نخواستم و نخواهم بود.......
دلم واست تنگه هر ساعت هر ثانیه
تمام اشکا فدای گلم
فدای غریب اشنای من
عشق من
همیشه گفتم بازم میگم
دوستت دارم............تا قیامت
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 1:34  توسط لیلی
|
خواب روزه دار عبادت،
خاموشی او تسبیح،
عمل وی پذیرفته شد
و دعای او مستجاب است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 13:29  توسط لیلی
|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
............
...........
تمام سايه ها را مي کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي کنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب
کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
که من اين واژه را تا صبح معنا مي آنم هر شب
.gif)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 13:36  توسط لیلی
|
هزار تا دسته گل تقدیم به بهترین مرد دنیا.........به خاطر موفقیت شیرینش.......
عزیز دلم از صمیم قلب تبریک میگم امیدوارم همیشه ودر همه جا موفق باشی بهترینم واقعا
خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میگم
هزاران گل زیبا همراه با یه دنیا ارزوی خوشبختی تقدیم به شما گل خوب منادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 9:6  توسط لیلی
|